۱۳۸۷ فروردین ۲۳, جمعه

روایتی از محمدخان

آنهائی که با محمدخان آشنائی داشتند می دانند که وی در سخنانش همیشه مثل و لطیفه و استعاره ای بکار می برد و تکیه کلامش کلمه" گرفتی" بود و در مواقع جدی بودن کلمه "پسر خوب", که یکی از آنها بقرار زیر می آید.

روزی پیرمردی غریب وارد شهری شد و چون دید مجلسی بپا است در آن شرکت نمود و در گوشه ای نشست ناگهان فردی گوزید و از آنجاکه پیرمرد در جمع غریب افتاده بود همه نظر بطرف وی چرخید و عده ای گفتند که پیر مرد با این سن و سال خجالت نمی کشی که باد خود را خارج می کنی آنهم در چنین مجلسی.
پیرمرد سرافکنده و شرمسار بلند شد و در حالیکه از مجلس خارج میشد گفت ای اهل مجلس من پیش همه شما رو سیاهم ولی بدانید پیش دو کس رو سفیدم یکی خداست که بر همه چیز واقف است و دیگری آنکه گوزید.
و ادامه میداد من همیشه رو سیاهم چون گردنم بو میدهد از آنجا که هر کس که می گوزد گردن من می اندازد ;گرفتی.
و همیشه گله مند بود که اینانی که سالهای جوانی مرا از من گرفتند و پس از آزادی از زندان اوین چندین بار مرا به شورای تامین شهرستان خواستند و به من توصیه و نصحیت می نمودند چرا یک بار پیشنهاد یک کار سخاوتمندانه به من ننموده و دستم را نگرفتند

۱ نظر:

Unknown گفت...

واقعا همینجور بود...هرکی هر خلافی میکرد در آخر برای رد گم کنی باصدای بلند میگفت((من مخان رفیعی هستم))تند و تند گزارش به اسمش رد میشده درصورتیکه مخان با نوچه‌هاش داشتن در بهترین مکان لذت میبرده از مخان بودنش...مخان واسه هیچکدوم از این کاراش حکم اعدام نتونستن بهش بدن،، قرار بود چندماه دیگه آزاد بشه از زندان که متاسفانه اون شورش لعنتی تو زندان شروع شد و باعث و بانیش هم یکی از پستهای زندان که یک آدم بزدل ولی تو لباس قانون میخواست خودشو در حد خان بدونه و آخرشم انقد جو گیر شد تا یه روز که مخان هواخوری بودن این آقایg به بهانه پیدا کردن قمه میریزن اتاق مخان رو زیر و رو میکنن درصورتیکه قشنگ می دونست وسیله کجاس ولی چون مثلا بخواد به مخان بفهمونه من از تو بالاترم،اتاق رو بهم میریزه،،خان وقتیکه از هواخوری بر میگرده میبینه اوضاع اتاق خیلی خرابه،دیگه واپسین لحظات سیاه شروع میشه..
همین آقایg و نیروهاش با آب جوش سوخته میشن و پا به فرار میذارن و...تا مخان تبعید میشه جیرفت و بعد از جیرفت کرمان و بعد....((در آخر اینو بگم که خیلی از همین نیروهای امنیتی باهاش رفیق چونی بودن و ازشون بپرسید که آیا مخان که شما شناخت داشتین بهش،لواط و زنا میکرد؟ آیا به طرف مامورا تیر زده بود؟؟یا اینکه مرکز فحشا داشت؟؟)) اون سرش بوده و لذت بردن از خان بودنش.... انقد پولدار هستن که نیازی به فروش مواد و بازکردن مرکز فحشا نداشته و هم انقد خوشکل و خوشتیپ بود که امکان نداشت دختری ببینه مخان رو و گرفتارش نشه در عین حال خیلی مغرور که اگه خودتو میکشتی حتی نگات نمیکرد...اون فقط دعوا میکرد با مثلا کسایی که ادعای لاتی میکردن تو محله‌های دیگه و مخان ادبشون میکرد حالیشون بشه کرمان فقط یه لات داره که اونم مخان هسته... خداییش سلطنتی داشت...حیف