محمدرضا رفیعی نیا فرزند محمود معروف به محمدخان توسط اداره کل اطلاعات کرمان و شیراز . در شیراز دستگیر و به کرمان منتقل میگردد پس از تحقیقات اولیه مشخص میگردد که نامبرده دارای پرونده های متعددی است که همه آنها در جهت رسیدگی توام به این شعبه ارجاع میگردد لازم به یادآوری است که گزارشی از نوع جنایات متهمین توسط ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به استحضار ریاست معظم قوه قضائیه ارسال میگردد و معظم له دستور کتبی و محرمانه مندرج در پرونده مبنی بر رسیدگی قاطع و کیفر رساندن جانیان صادر می فرمایند(گزارش 14724/2/س/م-4/7/81)دادگاه با عنایت به گردشکار قبلی در دادنامه صادره از س.ی این شعبه و خلاصه جریان پرونده توسط شعبه محترم 16 دیوانعالی کشور از گردشکار تفضیلی خوداری و با اتکال به خداوند و تکیه بر شرف و وجدان با عنایت به محتویات پرونده ختم رسیدگی را اعلام و به شرح برگ جداگانه مبادرت به صدور رای می نماید.
رای دادگاه
در خصوص اتهام متهمین 1-محمدرضا رفیعی نیا فرزند محمود 33 ساله بازداشت دایر به چندین فقره نزاع دسته جمعی با سلاح سرد شمشیر قمه 2-چندین فقره لواط با هادی....وعبدالرضا....وعلیرضا....ومنصور.....ورضا....وحسین....وعلیرضا.....ومحسن....وچندین فقره زنا با خانمها طاهره....والمیرا....وفریبا.....وصدیقه....وعصمت....وصدیقه....وپریناز.....وچندین فقره آدم ربائی نسبت به اعظم....وهادی....وفرزند غلامعباس....وپریناز.....ویک فقره اخاذی و سرقت از منزل خانم ایران.....وتیراندازی به طرف مامورین و ایراد ضرب و جرح عمدی به نصرالله....وایجادمرکز فساد و فحشا و دادگاه گیری به نحوی که پس از دستور متهم سایر عوامل وی به فرد محکوم تجاوز می نموده اند و شرب خمر و نگهداری و حمل مواد مخدر و در نهایت افساد فی الارض و محاربه به لحاظ ایجاد رعب و وحشت
2-سیدعلی....فرزند....25 ساله اهل کرمان دارای سوابق کیفری ,دائر به تجاوز به عنف از طریق شرکت در دادگاه گیری و نگهداری سلاح غیر مجاز و آدم ربائی و شرکت در آدم ربائی و استعمال مواد مخدر
3-علی....فرزند....26 ساله متاهل دائر به تجاوز به عنف از طریق دادگاه گیری و نگهداری سلاح غیر مجاز و شرکت در آدم ربائی
4-مجتبی....فرزند....21 ساله قصاب دائر به تجاوز به عنف از طریق دادگاه گیری و همچنین زنای محصنه
5-امین....فرزند....19ساله اهل کرمان دائر به شرکت در آدم ربائی و تجاوز به عنف
6-منصور....فرزند.....18ساله دائر به آدم ربائی و تجاوز به عنف و سرقت توام با آزار
7-سبحان....فرزند....22 ساله پیمانکار دائر به سرقت مسلحانه با سلاح کمری و توام با آزار و تجاوز به عنف
8-امین....فرزند.....26 ساله مجرد اهل و ساکن کرمان دائر به آدم ربائی وتجاوز به عنف
9-امین....فرزند....دائر به مشارکت در آدم ربائی و استعمال مواد مخدر
10-بهزاد....فرزند....معروف به بهزاد.... دائر به تجاوز به عنف
11- هادی.....فرزند....20سالهدائر به مشارکت در آدم ربائی
12-حمید....دائر به ایراد ضرب و جرح و تمرد نسبت به مامورین
13-محمدحسن.....فرزند...دائر به مشارکت در سرقت مسلحانه
14-افشین....فرزند....دائر به تخریب و ایجاد رعب وحشت و اخلال در نظم عمومی و شرب خمر
15-محمدجواد....فرزند....ساکن کرمان دائر به اخلال در نظم عمومی
16-محمد....فرزند....دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی
17-مهدی.....فرزند....24 ساله دائر به ایراد ضرب و جرح عمدی
18-علیرضا....فرزند....16 ساله دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی و تخریب
19-محمود.....فرزند....30 سالهدائر به شرکت در نزاع دسته جمعی و تخریب
20-ناصر....فرزند....32ساله دائر به اخلال در نظم و شرکت در نزاع دسته جمعی
21-حسین....فرزند....دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی و اخلال در نظم عمومی اعمال منافی عفت زنا و نگهداری سلاح و نگهداری مشروب و سرقت
22-کوروش....فرزند....متولد1358دائر به اخلال در نظم عمومی ایراد ضرب و جرح و شرکت در در نزاع دسته جمعی
23-امید....فرزند....دائر بر شرب خمراخلال در نظم عمومی قدرت نمائی با چاقو
24-حمید....فرزند....دائر به شرب خمر و قدرت نمائی و اخلال در نظم
25-افشین....فرزند اهل کرمان دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی و اخلال در نظم عمومی شرب خمر(این شخص قبلا در ردیف 14 نیز ذکر گردیده)
26-مجید...فرزند....دائر به شرب خمر وشرکت در نزاع دسته جمعی و اخلال در نظم عمومی
27-رسول.....دائر به ایراد ضرب و جرح عمدی و اخلال در نظم عمومی و عمل منافی عفت(لواط)
28-مسعود.....فرزند....18 سالهدائر به ایراد ضرب و جرحعمدی
29-رضا....فرزند....13ساله دائر به ایراد ضرب و جرح عمدی
30-حسین....فرزند....23ساله دائر به ایراد ضرب و جرح عمدی
31-محمود....فرزند....37ساله کاسب بازار دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی و نگهداری یکعدد فشنگ غیر جنگی
32-مهران....فرزند.....37ساله دائر به شرکت در نزاع دسته جمعی
با توجه به محتویات پرونده تحقیقات انجام شده و دادنامه شماره 531/81/10و دادنامه صادره از سوی شعبه 16 محترم دیوانعالی کشور به شماره 401/16مورخ13/6/82مبنی بر تائید موارد غیر از تجاوز به عنف,آدم ربائی و سرقت مسلحانه و سرقت توام با آزار به علت نقض تحقیقاتی و عدم ذکر منشا و علم و عدم استماع اظهارات و شکایت شکات در محضر دادگاه و عدم توجه به اعلام رسمی برخی از شکات دائر به منتفی بودن ربایش و تجاوز دادگاه
اولا در خصوص عدم استماع اظهارات و شکایت شکات در چندین جلسه در تحقیقات مقدماتی از شکات تحقیق به عمل آورده که کاملا مشخص و مشهود میباشد از جمله شکایت خانمها پریناز....هادی....سحر....وفریبا....وپری....و سایر شکات هر چند بارها احضار شده اند به لحاظ جو ارعاب و وحشت که در گزارشات مفصل نیروی انتظامی,اداره اطلاعات به آنها اشاره رفته است قادر به حضور در جلسات دادگاه نبوده اند از جمله هادی....صراحتا اعلام نموده شکایت دارم ولی می ترسم که جریان را حضورا توضیح دهم مگر اینکه مطمئن شوم از ناحیه ایشان برای اینجانب خطری نداشته باشد و مجددا من را نربایند که مواردی پس از آزادی مجددا اتفاق افتاد که به آنها اشاره خواهد شد در عین حال در جهت رفع نقص اعلامی از سوی شعبه محترم 16 چندین جلسه وقت رسیدگی تعیین و تجدید در جهت تحقیقات و رسیدگی و مواجه حضوری بین متهمین لکن شکات حاضر نگردیده اند و دلیل دیگر بر اثبات موضوع رعب و وحشت شکات و ترس آنان از متهمین گزارش شماره 10183/م مورخ21/9/83استانداری کرمان مبنی بر اینکه به پیوست 9 برگ گزارش مشروح اداره اطلاعات کرمان و فرماندهی انتظامی استان و فرمانداری کرمان.......در رابطه با شرارتهای محمدرضا رفیعی نیا معروف به محمدخان ارسال میگردد همانطور که مطلعید سالهای متمادی است که شرور مذکور با با تشکیل کانونهای شرارت و فساد و فحشا یکی از عوامل مهم ایجاد رعب و وحشت و زورگیری وباجگیری و نزاع دسته جمعی و حمل سلاح غیر مجاز و تجاوز به عنف در شهر کرمان بوده و بارها وضعیت نامبرده در دستور کار شورای تامین استان و شهرستان قرار گرفته و برخورد قاطع با وی تاکید شده است به رغم ظلمی که نسبت به شهروندان کرمانی داشته آسیب دیدگان بدلیل رعب و وحشت و ترس از شرور مذکور و عواملش حاضر به تسلیم شکایت در محکمه قضائی نشده اند و این مهم باعث تشویق افراد مسئله دار به تشکیل باندهای کوچک و بزرگ شرارت در شهر کرمان گردیده استو ماموریتهای محوله شورای تامین استان و شهرستان در مقاطع مختلف به هر یک از اعضا محترم تامین جهت برخورد قانونی و قاطع با وی دلیل بر اهمیت موضوع بوده است,برابر بررسی های به عمل آمده و جمع بندی مباحث شورای تامین استان و مصوبات شورای تامین شهرستان و اتفاق نظر کلیه اعضا و تحقیقات تکمیلی ضمن تائید کلیه موارد اعلامی از سوی اداره کل اطلاعات و فرماندهی انتظامی استان و سپاه مقاومت و فرمانداری کرمان سلب آسایش وامنیت عمومی توسط نامبرده محرز و تقاضای اشد مجازات مشارالیه و ایادیش را دارد و همچنین گزارشات مفصل و متعدد ضابطین به شماره های 7412/1068مورخ18/1/75و69/6657مورخ18/12/69و7210/739مورخ25/8/72و10/72/739مورخ25/8/72و69/255مورخ4/5/69و2/73/177مورخ25/2/73و74/2/53مورخ20/4/74و1/35مورخ20/3/74و10/71/401مورخ1/4/74و19717مورخ7/1/74و175/6132مورخ4/9/73و23246/6مورخ7/1/73و2/3/7/77مورخ25/2/74و74/9/531مورخ4/4/72دادسرای انقلاب اسلامی کرمان و بازپرسی 2 دادسرای عمومی کرمان وبازپرسی شعبه اول عمومی کرمان و بازپرسی شعبه دوم و گزارشات مفصل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گزارشات فرماندهی انتظامی شهرستان کرمان و گزارشات مفصل اداره اطلاعات استان کرمان که ذکر کلیه گزارشات موجب تطویل دادنامه خواهد شد که فقط قسمتهائی از گزارشات در جهت اثبات ایجاد رعب و وحشت و ترس در بین عموم مردم کرمان می باشد ذکر میگردد
الف:گزارش10/77/401مورخ1/4/1374فرماندهی حوزه انتظامی شماره 2 کرمان;حتراما به استحضار میرساند با توجه قداره کشی قمه زنی چاقوکشی اوباشمعروف محمدرضا رفیعی معروف به محمدخان که هرزگاهی در سطح حوزه یک و مبادرت به لاابالی گری ایجاد مزاحمت و مچ گیری یقه گیری می نمود بنحوی که چنان جو را متشنج نموده و در هر نزاع و در گیری به ویژه نزاعهای دسته جمعی چاقوکشی ....چنانچه در صورت ریشه یابی یک طرف قضیه محمدرضا رفیعی و دار و دسته اش ....آنقدر اینکار ادامه دارد که قدرت کاذبی برهم زده به نحوی که افرادیکه مورد تظلم قرار می گرفتند واز سوی نامبردگان لگدمال میشدند به لحاظ رعب و وحشت حتی حاضر به اقامه شکایت به مراجع قضائی نبودند پرونده های عدیده نامه های بدون مهروامضا که ناشی از ترس و تلفنهای مکرر و تقاضاهای بی حد و حساب در مورد دستگیری وی و امثالهم دال بر ادعاست,حوزه دو بر آن شد که از امکانات کم موجود استفاده نماید لزوما سروان محمدحسین کفاش یزدی با آموزش کافی و وافی حدود پنج روز تمام کلیه حرکات و سکنات ایادی و متهم موصوف را زیر نظر داشته و در این راستا از هیچ کار و تلاشی جهت کسب خبر واگذار ننموده و بنحوی که با خرید و فروش میوه و سبزی وی را زیر نظر داشته.....شرارت وی و نزاع از سال 1372 به طور رسمی و گاهگاهی انجام شده تا اینکه در خیابان شهید نگارستانی حدود پاسگاه 5 دست به شورش و نزاع دسته جمعی زد که در این راستا نادر یکی از طرفین منازعه فوت و پرونده به کلاسه1-35مورخ28/3/73به بازپرسی شعبه دوم احاله میگردد.بیشترین پرونده و سابقه در پاسگاه 6 ص 17/19/6مورخ2/1/74و.....در رابطه با چاقو کشی و نزاع و آدم ربائی دارد که پرونده آدم ربائی (بدل تهیه شده)در لیله 28/3/74باتوجه پرونده 4/57مورخ28/3/74که به معاونت محترم اطلاعات از طریق پاسگاه 5 بررسی گردیده حاکیست که به طرف مامورین و معاونت پاسگاه جناب سروان امیری در داخل اتومبیل پیکان تیراندازی که به محض رویت محمدرضا رفیعی افسر مذکور اذعان داشت یکی از متهمین و سرنشینان داخل اتومبیل محمدرضا رفیعی بوده است.پدر و مادر صدیقه.....پس از دستگیری متهم محمدرضا رفیعی به حوزه مراجعه و اظهار داشتند که ساعت17:8مورخ7/1/74هشت نفر جوان به اتفاق محمدخان از در و دیوار وارد منزل شدند که محمدخان با قمه به دست و پای برادرم زد و دست و پای او را شکست و بعد از آن با مشت و لگد شوهرم را از پا در آورد منزل را بازرسی و مبلغ پنجاه هزار تومان و یک حلقه النگو و پنج حلقه انگشتر طلا را به سرقت بردند سپس شیشه های منزل را شکستند و یکدستگاه موتور سیکلت هوندا 125 را با خود بردند ضمنا نامبرده با خانمی به نام فریبا....ارتباط نامشروع داشته و از طریق فریبا به دختران مردم تجاوز به عنف می نموده و از طریق فریبا دخترم بنام صدیقه ....17ساله با یک دستگاه پیکان قهوه ای رنگ از منزل ربوده و در اختیار نامبردگان قرار داده که برابر نظریه پزشکی قانونی دخترم ازاله بکارت شده.....جناب آقای مشایخی قاضی محترم شعبه دوازدهم.......پرونده امر سوابق محمدرضا رفیعی در متن آن بنظر حضرت عالی رسید دال بر عدم اصلاح وی است چنانچه برخورد جدی و قانونی با وی نشود در آینده نه چندان دور مردم از ترس چنین افراد خاطی جرات رفت و آمد و تردد در خیابان و محله ای را نیز نداشته باشند و فرهنگ شرارت و قمه کشی و چاقوکشی و عربده کشی جای خود را در بین جوانان باز می نماید.در چنین روزی باید تاسف خورد که چرا در ابتدا برخورد قاطعی با چنین افرادی نشده است این افراد به اشرار شهری معروف هستند و کاری جز خلاف رذالت ایجاد مزاحمت چاقو کشی قمه کشی و اعمال منافی عفت و شرب خمر نداشته و ندارند و به صراحت خدمت حضرت عالی اعلام میشود چنانچه با گذاشتن وثیقه مناسب آزاد گردد نه تنها نیروی انتظامی بلکه از قوه قضائیه نیز مردم سلب اعتماد می نمایند
ب:اثبات گزارش فوق مبنی بر عدم ترک شرارت و ایجاد رعب و وحشت گزارش شماره687983/453مورخ18/12/83زندان می باشد که بعد از مدت ده سال هنوز حتی در زندان دست از شرارت و خرید و فروش مواد مخدر بر نداشته,در قسمتی از گزارش فوق آمده است طبق اطلاعات واصله از سوی منابع خبری زندان نامبرده کما فی السابق در امر تهیه و توزیع مواد مخدر به صورت گسترده فعالیت می نماید که بر همین اساس از محل اسکان وی بازرسی به عمل آمده که مقدار 7 گرم مواد مخدر از نوع هروئین و یکعدد تیزی که به منظور آزار و اذیت زندانیان تهیه نموده است کشف شده است (خطاب به دادستان محترم دادسرای عمومی و انقلاب)
ج:گزارش اداره اطلاعات کرمان به شورای تامین شهرستان کرمان:نامبرده از معروفترین اراذل و اوباش شهر کرمان طی چند سال گذشته محسوب می شود که به لحاظ کثرت جرائم و بزه های متعدد علیه امنیت و آسایش جان و نوامیس مردم در شهر کرمان اشتهار فراوانی داشته و معروف عام و خاص می باشد که عمدتا به تحرکات سوء خویش از سال 1369 شدت داده و به دفعات اقدام به انواع تحرکات سوء اجتماعی و ضد امنیتی از قبیل نزاع و درگیری دسته جمعی وچاقوکشی وشرب خمر وعربده کشی و تجاوز به عنف و لواط و زنا وایراد ضرب و جرح و تخریب و آدم ربائی و تهدید و هتک حرمت و ایجاد رعب و وحشت نموده است و عمدتا در اکثر در گیریها و نزاع های شهر کرمان نامبرده و افراد باند وی شرکت داشته و به واسطه کسب اشتهار سوء ,قدرت نمائی نموده به نحوی که اکثر افراد مورد تظلم باند ایشان به علت ترس از نامبرده حاضر به اقامه شکایت در مراجع قضائی نشده و یا اینکه در پاسگاه های انتظامی از شکایت خود منصرف شده اند که سوابق و مدارک موجود است
2-مشارالیه از بدو شرارتهایش به عنوان سوژه نیروی انتظامی در راستای شکایت مردمی بارها تحت تعقیب واحدهای نیرو قرار گرفته و ضمنا چندین مرتبه مبادرت به فرار و اختفاء نموده و چندین بارهم دستگیر و بازداشت و زندانی شده است.از آنجاکه دامنه تحرکات سوء نامبرده موجب نارضایتی عمومی گردیده و جنبه امنیتی پیدا کرده در سال 1376 از سوی این اداره کل مورد پیگرد قرار گرفته که پس از دستگیری در بازجوئی های به عمل آمده به بسیاری از جرائم و بزه کاریهای خویش اعتراف نموده اما بدلیل تکذیب حقایق در شعبه دوم دادگاه انقلاب صرفا به زندان محکوم شده(دادگاه:پرونده در دادگاه انقلاب تهران مطرح و در نهایت با قرار عدم صلاحیت به کرمان ارسال گردید که منجر به صدور رای نگردیده و ضمیمه همین پرونده میباشد).....
3-نکته قابل توجه اینکه در صدور احکام کیفری برای نامبرده صرفا جرائم حادث شده در مقطع رسیدگی مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و به بازتابهای جانبی و امنیتی و اقدامات سوء نامبرده مانند سلب امنیت و اخلال در نظم عمومی و ایجاد رعب و وحشت و نارضایتی و بدبینی مردم به نظام و.....توجه چندانی نشده تا اینکه احکام صادره شده جهت تنبیه وی مکفی به نظر نرسید و از تکرار جرائم نامبرده حتی در زندان و در گیری و ضرب و شتم زندانیان جلوگیری نکرده به نحوی که مشارالیه هر بار پس از آزادی از زندان تحرکات سوء خویش را ادامه داده است
4-پس از آزادی از زندان در ابتدای سال 80 شرور مذکور دامنه تحرکات خویش را به شیوه های جدید تداوم بخشیده و ضمن تکرار اعمال گذشته خود اعم از شرب خمر , عربده کشی , ضرب و جرح و ایجاد رعب و وحشت به اتفاق اعضای باند و سایر همدستانش با ربایش دخترهائی به نام سحر,لیلا,پریناز,رزبرگ مبادرت به تشکیل جلسات درون گروهی موسوم به (تشکیل دادگاه)نموده که در این جلسات ضمن ضرب و شتم خانمها وسایر اقدامات شرم آور به صورت دسته جمعی آنها را مورد تجاوز قرار داده اند و به اصطلاح خودشان آنها را محاکمه کرده اند بطوریمه پس از آن عبارت (دادگاه گیری)بنحو گسترده ای در بین اراذل و اوباش شهر رایج شده است و بعضی از آنها از جمله لیلا (که در آن زمان متاهل و حامله نیز بوده) را به جهت قدرت نمائی کاملا عریان نموده و تعدادی از نوچه های خود ئ حتی بعضی از اهالی محل را تهدید و مجبور کرده او را به صورت عریان تماشا نمایند.ودیگر اینکه در ملاء عام با دختران فاسده به اعمال نامشروع (شنا و بوسه و....) می پرداخته اند و نوچه هایش از وی فیلم می گرفتند(دادگاه:فیلم در دادگاه موجود و پیوست پرونده می باشد)
5-با توجه به اقدامات انجام شده از ناحیه شرور,در خردادماه سال 81 سپاه مقاومت کرمان جهت دستگیری وی و سایر همدستانش اقدام نموده که نامبرده متواری و 13 نفر از اعضا باند وی دستگیر شدند تا اینکه این اداره کل با پیگیریهای اطلاعاتی مستمر پس از مدتی موفق به شناسائی محل اختفاء نامبرده در شیراز و دستگیری وی در تاریخ 19/8/82شده است
6-لازم به توضیح است نظر به حرفه ای بودن مجرم و تعدد سوابق در مرجع قضائی و انتظامی و امنیتی و آگاهی کامل از شیوه های بازجوئی و برخوردهای قضائی نامبرده در کلیه مراحل بازجوئی جرائم ارتکابی خود صرفا اشاراتی داشته اما بطور کلی حقایق را کتمان و تکذیب می نماید.
7-تاثیرات سوء اجتماعی فعالیت شرور مذکور:1-برهم زدن نظم و آسایش و سلب امنیت عمومی شهروندان:شرارتها و اقدامات سوء شرور به انحاء مختلف باعث سلب آسایش و امنیت عمومی گردیده است و بعضا در اثر تهدید ,ارعاب,مزاحمت از سوی نامبرده بعضی از خانواده ها مجبور به مهاجرت اجباری از محل سکونت خویش گردیده اند.
8-برهم زدن اقتدار نظام ,ایجاد بدبینی و نارضایتی عمومی:اقدامات سوء نامبرده مانند چاقو کشی,ضرب و جرح,تخریب,زورگوئی که به سلب امنیت عمومی منجر شده باعث کاهش اقتدار نظام و ارگانهای ذیربط نزد مردم گردیده و مردم عموما اهالی منطقه سکونت نامبرده اضهار نارضایتی و نگرانی کرده اند ....ضروریست اشد مجازات قانونی برای نامبرده در نظر گرفته شود تا شهروندان از شرارتهای نامبرده و سایر اوباشی که از وی الگو می گیرند آسوده شوند.
د-گزارش ناحیه مقاومت بسیج سپاه پاسداران کرمان-اطلاعات523/20/1/71/م به استحضار می رساند که شرور محمد رضا رفیعی فرزند محمود 33 ساله معروف به محمدخان که معروفترین شرور و سرکرده اراذل و اوباش استان کرمان بوده و بعضا در استان فارس شرارت داشته از سال 1369 تاکنون پانزده بار به محاکم قضائی اعزام شده است آخرین پرونده که در سال 1381 به دادگاه ارسال شده حاوی 464 برگ می باشد به اتهام 1-اخلال در امنیت اجتماعی2-آدم ربائی3-تجاوز به عنف4-حمل و نگهداری سلاح گرم(کلاشینکف و کلت کمری),ضرب و شتم,خرید و فروش و مصرف مواد مخدر,خرید و فروش مشروبات الکلی , تشکیل باند فساد و فحشاء , استفاده از سلاح سرد ,دادگاه گیری برای زنان و دختران و مردان که از ایشان اطاعت نمی کردند و در اکثر پرونده ها به دلیل وجود شاکی خصوصی و مرعوب نمودن شاکی منجر به گذشت شاکیان و نهایتا آزادی متهم گردیده است. طبق تحقیقات به عمل آمده در سطح شهر به خصوص محله شهاب و میرزا آغاخان و گلدشت نامبرده به دلیل برخوردهای بسیار شدید و وحشناکی که در محله های شهر با افرادی که نسبت به وی معترض بوده اند کرده است و همچون تهدیدات برادران نامبرده که اعلام کرده اند اگر محمدخان اعدام شود پنج محمدخان دیگر خواهد بود و انتقام خواهند گرفت کسی قدرت شکایت یا حضور در دادگاه علیه نامبرده را نداشته و متاسفانه این جو ترس و ارعاب همچنان ادامه دارد/فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه پاسداران کرمان
ه-گزارش 8/12/48/1/14/2958مورخ6/5/1383فرماندهی انتظامی شهرستان کرمان معاونت اطلاعات/مدیریت اطلاعات,خطاب به فرماندار محترم و ریاست شورای تامین شهرستان کرمان/محمدرضا رفیعی نیا فرزند محمود مشهور به محمدخان.....نامبرده که از اراذل و اوباش مشهور و بنام شهر می باشد طی سه سال گذشته اخبار متعددی در خصوص حمل و نگهداری سلاح,تیراندازی به سوی مامورین مزاحمت برای نوامیس مردم آدم ربائی ضرب و جرح عمدی تجاوز و.....از وی به این یگان واصل شده بود النهایه با شکایت خانمی به هویت فاطمه.....فرزند....که مدعی بود دخترش به هویت اعظم......توسط نامبرده ربوده شده در ساعت 23 مورخ 27/10/80با همکاری شاکیه محل اختفاء نامبرده شناسائی در حالیکه احد دیگری از اراذل و اوباش معروف محسن.....(شهرت وی....)با وی در حال همکاری بوده دستگیر شدند و مدت یکماه در اختیار یگان بوده که نهایتا در تاریخ 24/11/80 توسط شعبه دهم روانه زندان گردیده سوابق وی بدین شرح می باشد1-قرار 69/6657مورخ18/2/69 به اتهام نگهداری سلاح کمری کلت(حکم تعلیقی در خصوص موضوع صادر گردیده)2- قرار4/57مورخ28/3/74متهم به تیراندازی به سوی مامورین پاسگاه پانزده3-قرار شماره2/74/531مورخ4/5/75متهم به نگهداری سلاح کلت کمری4-قرار69/255مورخه4/5/69متهم به ایجاد مزاحمت برای نوامیس5-قرار شماره 2/74/531مورخ4/4/74تجاوز به عنف و ضرب و جرح و حمل سلاح سرد6-قرار شماره175/32/6مورخ26/1/74متهم به ربودن دختری بنام صدیقه.....و ارتباط نامشروع7-قرار6/4/29/1707مورخ3/2/74آدم ربائی و چندین قرار دیگر که در پرونده و گزارش موجوداست......مضاف بر این برابر اخبار واصله این یگان اطلاع موثق دارد که نامبرده پس از هرگونه تعرض و یا ظلمی قربانیانش را تهدید نموده که به مراجع انتظامی مراجعه ننمایند علیهذا تیمی از اطلاعات جهت شناسائی شکات و افرادی که از ناحیه وی مورد تظلم قرار گرفته اند به محل زندگی و پاتوقهای وی اعزام که با عنایت به رعب و وحشت مردم از نامبرده متاسفانه احدی به عنوان شاکی شناسائی نگردیده و در تحقیق به عمل آمده هیچ کس نیز بعنوان مطلع حاضر به ارائه اخبار و اطلاعات نمی باشد.
گزارش 2/2/10/6/5/2/2917مورخ24/9/82معاونت آگاهی شهرستان کرمان1-در پرونده کلاسه2/2/10/6/5/22917مورخ5/3/81این یگان که تحت کلاسه 82/14/625مورخ6/5/82در شعبهچهاردهم(مجتمع قضائی شهید بهشتی)مطرح و رسیدگی است در پی بروز اختلاف ناشی از جابجائی معاملات موادمخدر فی مابین قاچاقچی فعال و سابقه دار بنام علیرضا......فرزند....معروف به علیرضا....باعده ای از افرادی که با وی در این زمینه فعالیت داشته اند که نامبرده به اتفاق متهم محمدرضا رفیعی مبادرت به ربودن خانم اعظم....فرزند....وعلی.....فرزند....24ساله و انتقال آنها به منزل علیرضا....در شهرک.....نموده در آنجا چون سر و صدای ناشی از شکنجه و اذیت و آزار این دو نفر برای امنیت منزل علیرضا....مضر بوده آنها را به منزلی در جوپار برده و طبق رسم حاکمه در گروه خود آنها را تحت محاکمه و شکنجه قرار داده تا مقدار تریاک مفقود شده را باز پس دهند(به قرار اقاریر اولیه مقدار تریاک مفقودی که جهت بارگیری در اختیار اعظم و مادرش بوده 20کیلوگرم می باشد)با شنیدن صدای شکنجه و ضجه آنها و اعلام همسایگان عوامل گشت کلانتری جوپاربه منزل فوق مراجعه نموده و قبل از اقدام مامورین علیرضا.....ومحمدخان رفیعی از صحنه متواری شده لکن یکی از نوچه های آنان بنام کوروش....دستگیر و بازداشت می شونداولین اقرار آنها در پاسگاه جوپار که در نهایت صداقت بیان شده مبین جنایتی است که توسط این افراد ارتکاب یافته لکن در مراحل بعدی بنحو مرموزی که می تواند ناشی از اقدامات و تهدیدات پنهان و موثر گروه مجرمین و یا رعب و وحشت طبیعی شکات از قدرت تخریبی آنها یا هر دو علت باشد....در روند مجرمانه مطرح در این پرونده با روش اختصاصی محمدخان رفیعی مبادرت به تشکیل محاکمه و اخذ اقرار با شکنجه شده است که قطعا این روش اختصاصی از سوی محمدخان رفیعی است(دادگاه:لازم به ذکر است که پرونده در خصوص علیرضا....و تعداد دیگر متهمین منجر به صدور رای قطعی گردیده و در خصوص محمدرضا رفیعی یا محمدخان پرونده مفتوح می باشدو ضمیمه گردیده)
2-با عنایت به گزارشات فوق که مقدار کمی از گزارشات منعکس در پرونده می باشد و همچنین با توجه به اقاریر مکرر و ضمنی متهم محمدرضا رفیعی نیا که در نزد اینجانب نموده(هرچند متهم به لحاظ تجربه های مکرر بازجوئی بنحوی سعی در انکار اتهامات مهم خود نموده است)ولی با ضمیمه کردن اظهارات وی و تطبیق آن با اظهارات و اقاریر سایر متهمین در پرونده صحت گزارشات و اعلام شکایت شکات در خصوص وقوع و ثبوت اتهامات انتسابی محرز می نماید که خلاصه ای از آن ذکر میگردد
1-در صفحات3791الی3800که گزارش نحوه دستگیری متهم محمدرضا رفیعی نیا منعکس می نماید,ماهر بودن و مسلط بودن وی در بازجوئی به لحاظ سوابق کیفری را می رساند.نامبرده پس از دستگیری در نزد قاضی کشیک شیراز خود را عباس مرادی فرزند علی 27 ساله معرفی و آدرس خود را شیراز بیشتر ساکن تهران و.....اعلام می نماید و در پاسخ به سوال دادگاه اعلام میدارد شناسنامه اش یکسال قبل در شیراز گم شده و گواهینامه نداشته و در پاسخ به سوال دیگری اعلام نموده در شیراز هیچکس را نمی شناسم و در پاسخ به سوال دیگری اعلام میدارد دو ماه است به شیراز آمده ام و در قسمت دیگری اعلام میدارد بیشتر از یکسال از کرمان آمده ام ساکن بم ,نرماشیر,روستای علی آباد منزل مرادی(پدرم)بودم و در پاسخ به سوال دادگاه که تاکنون چند بار زندان رفته ای اعلام میدارد تاکنون نرفته ام ولی 2 مرتبه در کلانتری بم به اتهام تصادف رانندگی و نزاع دستگیر شدم,در پاسخ به سوال دادگاه که محمدرضا رفیعی نیا را می شناسید پاسخ می دهد خیر.
پس از انتقال وی به کرمان و ارسال فیلمهای مکشوفه از وی که در بازرسی از محل اختفاءاحد مجنی علیها که توسط نامبرده مخفی نموده اند و عدم امکان انکار, متهم خود را محمدرضا رفیعی فرزند محمود شماره شناسنامه 605 و هویت واقعی خود را بیان می نماید. متهم در پاسخ به سوال نیروهای ضابط مبنی بر اینکه نحوه ربایش , دادگاه گیری ,تجاوز به عنف به خانم لیلا....معروف به لیلا....توسط شما ودوستانت را کاملا توضیح دهید,اظهار می دارد, خانم لیلا....معروف به لیلا بنگی ,ایشان زنی بود فاسد و هر روزی با یکنفر می گشت و زن کسی بود بنام محسن.....که عقدش کرده بود وایشان زیاد با مجتبی....می گشت و یکروز من دیدمش توی خیابان شهاب چند نفر مزاحمش بودند و آمد طرف من گفت جلوی آنها را بگیر که می خواهند به من گیر بدهند من خلاصه آن چند نفر را فرستادم رفتند ,بعد از این جریان یک مدتی گذشت دیدم توی خیابان ترک یک موتور غریبه ای نشسته و چندین نفر با موتور و ماشین دنبالش بودند تا من از را رسیدم دیدم که جلوی پسره و لیلا را گرفته اند که پسره را بزنند و لیلا را ببرند تا پیش من التماس کرد......تا مدتی گذشت که دیدم لیلا با مجتبی توی خونه سحر خوابیده بودند به من گفتند که لیلا دوباره با مجتبی توی خونه سحر هستند ومن آمدم و گفتم مگر تو قول نداده بودی که دیگر همراه کسی نباشی تا خلاصه من مجتبی....را زدم و می خواستم از خانه بیرون بیام دیدم که یک قمه از توی پیراهنش در آورده بود و همان جا می خواستم سرش را ماشین کنم.....در پاسخ به سوال دیگری زمانیکه لیلا و تعدادی از اوباش در منزل سحر بودند آیا لیلا کاملا لخت بود توضیح دهید ,اظهار میدارد زمانیکه رفتم در خانه دیدم لیلا و مجتبی توی اتاق بودند و کاملا لخت نبود و در قسمت دیگری از اقاریر خود اعلام میدارد موقعی که من رسیدم توی خانه دیدم مجتبی با لیلا توی اتاق بود و شلوارش کنده بود.....ویکی از بچه را فرستادم دنبال محسن شوهرش و لیلا را دادم تحویل شوهرش. در پاسخ به سوال دیگری که بعد از آزادی از زندان اوین جرائمی که در سالهای 80و81مرتکب شده اید به ترتیب اهمیت و نوع جرم به طور تفکیک و به صورت مشروح بنویسید اعلام میدارد توی محله ما یک خانواده ای بود که یک دختری داشتند بنام سحر که برادرنش معتاد بودند و خود دختر هم مدتی معتاد بوده که خلاصه عده ای می آمدند به زور به این دختر گیر می دادند تا به ما پناه آورده بود تا آمد پیش من گفت چند نفر هستند همیشه مزاحم من می شدند و شب و روز به من گیر می دهند یا می آیند درب خونه و یا سر کوچه جلوی من را می گیرند تا اینکه یکی از آنها رفته بودند درب خانه دختره و مشروب هم پسره خورده بود و شیشه های خانه دختره را شکسته بود و به زور گیر داده بود به همین سحر که دختره یکی را فرستاده بود دنبال من و در همان لحظه من رسیدم سه چهار تا توی سر کله پسره کوبیدم......گزارش مفصل صفحات3805تا3841الی......متهم در تفهیم اتهام در نزد اینجانب اظهار میدارد حدود شش الی هفت مرتبه به زندان رفتم ,یک مرتبه به اتهام نگهداری اسلحه کمری و اسلحه تحویل دادم و آزاد شدم و در پاسخ به سوال دادگاه چطوری شده است که حکم را نگرفته اید اعلام میدارد رضایت می گرفتم بعضی ها هم دادگاه آزاد میکرد علت عدم معرفی خودش را اعلام می کند فکر کردم که من را نشناختند اسم الکی گفتم و در پاسخ به سوال دادگاه در مورد تجاوز به عنف پرستو.....و لخت کردن وی و بیرون انداختن وی از منزل و خانم رزبرگ.... با سلاح کمری و فریده.....(.....)و پری ناز....و اعظم.....اظهار میدارد اولا باید بگویم که من با زور به هیچ کس تجاوز نکردم و مجددا اظهار میدارد فقط در حد بوسیدن با سحر و با رزبرگ زنا کردم به قول ما.....صفحه3849در پاسخ به سوال دادگاه چگونه با رزبرگ آشنا شدید ,اظهار میدارد این دختری بود که دوست داشت یکی پشتیبانش باشد چون خودش دنبال شر می گشت فکر میکنم خودش آمد سوال کرد شما فلانی هستید یعنی محمدخان,گفتم بله,بعد آشنا شدیم,در پاسخ دادگاه در خصوص جریان لخت کردن پرستو....توضیح دهید اظهار میدارد اون کسی نبود که با کسی حرف بزند سیاه زشتی بود تا بخواهد کسی با او برنامه داشته باشد و در پاسخ به سوال دادگاه که اظهارات پرستو....(در دادگاه)برای شما قرائت میشود چه میگوئید ج:اظهار می دارد ایشان شاید از من خوشش نیامده چون او را از خانه بیرون کردم ,خانه سحر چون سحر همسایه ما بود خیلی هوای او را داشتم .در مورد فریده.....معروف به .... ;من با سیدعلی.....دوست بودم ولی توی خانه سیدعلی.....بودم می آمد پیش سیدعلی.....یعنی فریده می آمد و با او دوست بود ولی رزبرگ یکی از کارهایش را بگویم این بود که ایشان مخ همه را در یکی از جریانها زد ایشان با پسر پولدار آشنا شده بود چون پسر پولدار بود ایشان یعنی فریده می خواست با او ازدواج کند و خود را به گردن او بیندازد تا اینکه پسره از من کمک خواست که شر او را از گردنش دور کنم با او رفت و آمد داشت تا اینکه پسره تهدید کرده بود.....در مورد رزبرگ در خصوص جریان آمدن مامورین انتظامی ,داخل یک خانه ای رفت و آمد بود....تصمیم گرفت عده ای را جمع کرد,آورد داخل خانه علیرضا.....با قمه و شمشیر ریختند درب خانه علیرضا....و شیشه های خانه او را شکستند می خواستند زهر چشمی از پدر و مادر علیرضا بگیرند بعد برنامه ریزی کرده به 110 زنگ زده بود که توی کوچه می خواهند عده ای من را بزنند و بربایند,اظهارات شاکی در خصوص نحوه ایراد ضرب و جرح عمدی توسط محمدخان رفیعی در پرونده موجود است. در خصوص پریناز....(نامبرده دقیقا از محمدخان شکایت نموده و محل ربایش و وسائل دیگر کاملا توضیح داده و تحقیق از وی و محل بردن وی در فیلم مشخص است)1- متهم اظهار می دارد اولا این خانم را می شناسم و جریان آشنائی من با ایشان به این طریق بود که پریناز با یک پسری بنام (رضا)که فعلا فامیلش را نمی دانم دوست بود به او گفته بود دوست دارم فلانی (محمدخان)را ببینم تا یک روز با همان پسره آمد درب خانه ما,توضیح مفصل متهم ص3855الی3861و در پاسخ سوال دادگاه که حسب اظهارات شاکیه نامبرده,تهدید به مخفی نمودن وی چه دفاعی دارید اظهار می دارد,قبول دارم که او را نگه داشته ام لکن به زور نبوده است ,خودش آمد پیش من با منصور آمد(منصور....معروف به.....) و در خصوص اجبار کردن ایشان به مصرف تریاک اظهار می دارد,معتادش نکردیم و اجباری هم نبود حتی خودش موقعی که آمده بود پیش ما می رفتیم بیرون میگفت برای ما بنگ بگیرید(حشیش) و در خصوص زنا با ایشان اظهار می دارد من زنا نکرده ام ولی بوسیدن بوده است,کنار ایشان خوابیده ام ,ایشان به من گفت بیا برادر من را بزن و من می خواستم برادرش را بزنم که با یکی رفته بودند. و در خصوص نحوه دادگاه گیری ایشان نسبت به پریناز....اظهار میدارد,اولا آنجا که رفته بودم کسی نبود,من و علی.....و پریناز....فقط بودیم,دادگاه گیری نبود خودش می گفت برویم بیرون بگردیم و آن یک چاقو برداشت روی دست به یادگاری کندن ,متهم در قسمت دیگری از اظهارات خود می گوید با بچه ها مشروب با خود بردیم و در پاسخ به سوالی که آیا خود زنی (پریناز...)در کدام قسمت بدن او بود اظهار میدارد بالا زانو و در پاسخ به سوال دادگاه که آیا مشروب خورده اید اظهار میدارد خورده ام ولی جدیدا توبه کرده ام و در پاسخ به سوال دیگر می گوید در کرمان هم خورده ام و در مورد رزبرگ....اقرار به زنا با وی نموده و در پاسخ به سوال دادگاه که اظهارات رزبرگ....در خصوص ایراد ضرب و جرح به علیرضا....به صورتی که بینی وی را شکسته اید اظهار می دارد قبول دارم توی گوشش زدم ولی بینی او نشکست و در پاسخ به سوال مجدد دادگاه دائر به دادگاه گیری نسبت به لیلا.....اظهار می دارد شاید سبحان.....هم بود ولی لخت با مجتبی بود به خاطر همین من مجتبی را کتک کاری کردم و حتی چون محسن....(شوهر لیلا)بچه محل ما بود به خاطر همین قصد کمک داشتم و در پاسخ به سوال دیگر دادگاه که شما از کجا مطلع شدید که مجتبی....با لیلا.....در حال زناست,اظهار میدارد خانه سحر.....مدتی مجتبی پاتوق انداخته بود داخل خانه سحر هر دفعه به عناوینی دختر می آورد خانه سحر,خود سحر هم شاکی بود که مجتبی او را لخت کرده بود نمی دانم سحر به من خبر داد یا اینکه خودم به آن خانه رفتم......بعد مجتبی را کشیدم زیر کتک و مجتبی را زدم حتی مجتبی یک کارد سلاخی هم توی پیراهنش بود یکی از بپه ها گفت می خواهد با کارد ترا بزند و من متوجه شدم ص3864اقاریر صریح وی در مورد جریان دادگاه گیری و نحوه آشنائی وی با سحر و پرستو....و نحوه اتفاقات ایجاد شده ,درگیری و.....
3864الی3868در پاسخ به سوال دادگاه آیا اورا بوسیدید اظهار می دارد خیر من اولا نبوسیدم اصلا احتیاج نبود اصلا برای چه او را ببوسم چون دوستم بود من بیشتر با سحر رفیق بودم چون سحر اگر میدید من فریده را می بوسم ناراحت میشد به همین خاطر فریده را نمی بوسیدم با رزبرگ یک مرتبه توی خانه یکی از رفقایم که خانه شان خالی بود با هم بودیم و زنا کردیم ولی نمی دانستم که شوهر دارد,خودش گفت که طلاق گرفته ام.
در پاسخ به سوال دادگاه که درگیریها و نزاعهای خیابانی متعدد خود را از سال 69الی74 و از 80تا اوائل 81توضیح دهید اظهار میدارد در سال 72 بود که یکی از رفیقهای من بنام حری که با یک نفر توی چهار راه بهار دعوا کرده بود و من رفتم ببینم چی شده که با همان پسره دعوایمان شد که به زد و خورد تبدیل شد و پسره یک قمه خورد و من رفتم زندان....(جریان سال 73و74دعوای خود را مفصل توضیح دهید)در مورد مخفی کردن مرضیه....اظهار میدارد من فقط موقعی که این خانم آنجا بود با دوست پسرش علی....من آنجا رفتم و در پاسخ به سوال دیگر دادگاه که اظهارات وی دائر به اینکه با چاقو او را تهدید کرده اید و نامبرده مجبور شده است به خانه ای که او را مخفی نموده اید,قرائت میشود,چه می گوئید اضهار می دارد با چاقو نبود با دوست پسرش رفته است داخل خانه ,مجددا اظهار می دارد من به علی....گفتم اینجا هتل نیست که اینها آمده اند اینجا,دختران خودشان دنبال من می گشتند. توضیحات متهم در خصوص اظهارات سایر متهمین دائر به تهدید آنها ص3884الی3885در مواجهه حضوری بین متهمین و محمدخان;سیدعلی....اظهار میدارد من ترسیدم الان هم می ترسم.علی.... دیگر متهم اظهار میدارد من ترس از ایشان داشتم از ایشان می ترسیدم به خاطر اینکه آوازه اش را بد شنیده ام چون عربده کشی می کرد و ملت را می زده است توی رویش می گویم ص3905الی3920گزارش . شکایت شاکی دیگر در زندان 4035الی4045وهمچنین با عنایت به اقرار سایر متهمین که قسمتهای مفصل آن در دادنامه بدوی آمده است به علاوه پرونده ضمیمه مربوط به ربایش اعظم....که شریک اصلی محمدخان رفیعی بنام علیرضا....بر اساس دادنامه شماره851مورخ1/6/82 شعبه چهاردهم محاکم عمومی کرمان به اتهام شرکت در آدم ربائی محکوم شده است و اعلام گردیده است پرونده در مورد محمدخان رفیعی مفتوح می باشد,اظهارات اعظم....در پرونده ص3757در جلسه دادگاه مشعر بر این است که....علیرضا....به محمدخان زنگ زد البته من فهمیدم که دارد زنگ می زند بعد که سوار ماشین شدیم داخل یک خیابانیک پیکان جلوی ما ایستاد و دو نفر پیاده شدند یکی محمدخان رفیعی و یکی کوروش....آمدند توی ماشین و بعد دو نفری مرا داخل جعبه عقب ماشین انداختند مجددا مرا داخل خانه بردند و همین دو نفر اول من را آویزان کردند و زدند و بعد شوهرم را زدند و در نهایت ما را سوار ماشین علیرضا کردند و به جوپار بردند داخل منزلی و فقط کوروش را کنار ما گذاشتند همسایه ها ریختند و گفتند اینجا چه کار می کنید کوروش ترسید و گفت بیائید از این خانه برویم که در خیابان مامورین رسیدند و همه ما را به پاسگاه بردند. محکوم پرونده علیرضا....در جلسه دادگاه مورخه17/4/82شعبه چهاردهم اظهار میدارد,جریان از این قرار بود که خانم اعظم.....در کلانتری 15 علیه اینجانب شکایت کرده بود و اعلام کرده بود که توی اتوبوس من مواد است ص29ومرا به مواد مخدر بردند و چون در اتوبوس مواد مخدر نبود اتوبوس مرا آزاد کردند و برادر وی بنام علی....و شوهرش برای اینکه دل من را بدست بیاورند خانم اعظم....را کتک زده و ادب نمایند برای همین علی پیش من آمد و گفت ماشین خودت را بده به من بروم اعظم را بیاورم و خودم هم رفتم اعظم را سوار کرده و به منزل خودم در شهرک.....بردم آنجا علی و دامادش اعظم را کتک کاری کرده که چرا به مامورین گزارش دروغ داده اید و سپس برای اینکه شکایت نکند آنها را به جوپار بردم و به کرمان برگشتم. در پاسخ به سوال دادگاه اظهار می دارد نقش محمدخان چون با من دوست بود برای ترساندن احمد و خانمش به او تلفن کردم و او هم آمد برای اینکه به (شوهر اعظم...)و اعظم بفهمانم که با وی (محمدخان)دوست هستم و شوهرش طرفدار خانمش نشود ص3738الی3739نحوه ربایش اعظم....از ص3609الی3774در قسمتی از دادنامه محکومیت کوروش.....که در آدم ربائی اعظم....شرکت داشته,آمده است به شماره1476مورخ13/11/81شعبه 14 محاکم عمومی کرمان دائر به اینکه (من دستهای خانم اعظم....را با لنگ ماشین بستم )و اقرار به اینکه با سایر متهمین بنام محمدرض رفیعی و علیرضا....بودم وبه اتفاق هم افراد گروگان را به جوپار بردیم .....و اظهارات حمیدرضا....دائر به اینکه محمدرضا رفیعی گفت باید اینکار را انجام بدهی(تجاوز به سحر....),اقرار صریح متهم محمدرضا رفیعی نسبت به ایراد ضرب و جرح عمدی به علی...مبنی بر اینکه .....من رفتم به او گفتم چرا آمدی فحاشی کردی ناگهان با من درگیر شد و من با چوب زدم به دست و پاهایش بعد از آن محل رفتم, اقرار وی در مورخه 22/3/74 دائر به نگهداری چهار قبضه شمشیر ,این شمشیرها و ساطور را پدرم بخاطر اینکه من از آنها استفاده نکنم بدون اطلاع من به منزل محمدعلی....برده بود آن روز رفتم منزل دیدم شمشیرها نیست از بچه های کوچه شنیدم پدرم آنها را در منزل محمدعلی گذاشته است همین که رفتم آنها را بر دارم مامورین رسیدند و من از طریق دیوار منازل همسایگان متواری شدم همچنین اقرار وی در نحوه در گیری با علی....ص1528الی1534, اظهارات حمیرضا.....مبنی بر اینکه محمدخان آمد خیابان امام حسین ع من را را سوار کرد وبرد خانه سبحان....و در آنجا سید علی....بود,علی....بود,مجتبی.....بود و امین.....و بهزاد.... ,موقعی که داخل خانه رفتیم سحر داخل اتاق بود نفهمیدم چند نفر با او کار کردند,محمدخان به من گفت باید این کار را بکنی,اگر نکنی با خودت این کار را می کنم و منظورش لواط بود و گفت هر کسی این کار را نکند من خودم می زنمش و این کارو میکنم و بعد من را به زور کرد داخل اتاق و خودش پشت پنجره نگاه می کرد ,من کنار سحر خوابیدم وسحر لخت لخت بود ,چند لحظه ای کنارش خوابیدم ,گفتم اگر آمد تو و پرسید بگو این کار را کرده ام ولی هیچ کاری با او نکردم و محمدخان از توی گلخانه نگاه می کرد ببیند افراد این کار را انجام می دهند یا خیر,من فقط پتو را روی خودم انداختم ولی کاری نکردم و بعد محمدخان آمد داخل ,سحر را ترسانید و از او پرسید که من کاری کرده ام ,او نیز گفت بله......در پاسخ به سوال دادگاه که آیا حاضری این مطالب را جلوی محمدخان بگوئید اظهار می دارد من می ترسم به خاطر حفظ امنیت خودم و خانواده ام به خداوند متعال قسم که من اجباری این کار را انجام داده ام ,همچنین مواجهه حضوری بین محمدرضا رفیعی و سایر متهمین(محکومین)سیدعلی.....اظهار می دارد من محمدخان را می شناسم (محمدخان در جلسات اولیه انکار کرده بود که سید علی.....را می شناسد) سیدعلی....اظهار می دارد در تهران در زندان با هم آشنا شدیم و در پاسخ به سوال دادگاه که شما مدعی شده اید که ارتکاب زنا و سایر اعمالی که بر اساس آنها محکوم شده اید به لحاظ ترس از محمد رضا رفیعی بوده است و تحت اجبار و اکراه وی بوده ,چه دلیلی دارید ؟اظهار می دارد من از ایشان الان هم می ترسم بخاطر اینکه بزن بهادر شهر بود . ص3905 دادگاه گیری سحر من آخرین نفر بودم و در پاسخ به سوال دادگاه در آخرین دفاع چه گفتید,اظهار می دارد گفتم من از ترس محمدخان گفته ام....و مجددادر مقابل محمدخان می گوید من ترسیدم الان هم می ترسم و متهم محمدرضا رفیعی در مواجهه حضوری با متهمین می گوید,صفحه37 پرونده قبول دارم همچنین اظهارات وی را قبول دارم من با دختره رفیق بودم از اینها این قدر زیاد بودند توی شهر,من این قدر آدم بیسوادی بودم کلاه سرم گذاشته اند و آماده ام هستم من را بکشید.در مورد نگهداری سلاح می گوید,هیچ اسلحه ای در کار نبوده چون که ما همیشه با هم شوخی می کردیم و کارتنی که ایشان می گوید (علی....)کارتن خیلی کوچکی بود پس چطور من کلاش توی آن می گذاشتم....و همچنین مواجهه حضوری سایر متهمین با محمدخان رفیعی و اقرار منطبق با واقع نیست به دادگاه گیری سحر....ص3912الی3952و همچنین اقرار صریح وی در مورد تخریب درب منزل جواد.....دائر به اینکه من اصلا با این عده ای که می گویند(40نفر) نبودم من فقط با پنج نفر بودم که آمدیم درب منزل آقای جواد....و ما اصلا وارد منزل آنها نشدیم و فقط لنگه درب منزل آنها را بردیم چون که آنها چند شب قبل درب منزل ما را برده بودند ص1672الی1673و اقرار صریح وی در دادگاه مبنی بر اینکه دائر به اینکه جنون من را گرفت و چنین ماجرائی پیش آمد من فقط شیشه ماشین را شکسته و داخل خانه جواد...نرفتم فقط همان درب خانه را دو تا از دوستانم,مهرداد و نوید و بهنام,کندند....ص1696الی1697و اقرار وی در دادگاه مبنی بر اینکه درب خانه سعید....رفتیم ولی رفیقم زد با شمشیر به دست آن و او بنام فروتن بود و بعد از دستگیری من متواری شد. همچنین اظهارات حمید...علیه محمدرضا رفیعی دائر به اینکه محمدرضا رفیعی یک قبضه کلت از کمرش بیرون آورد و تیر هوائی شلیک کرد. و در مجلس عروسی یکی از افراد آزاده بنام فرامرز که محمرضا رفیعی به محمد....گفت باید بلند شوی و لخت شوی و برای ما برقصی....موارد دیگری نیز مطرح نموده است از جمله عمل لواط ص2218الی2325و اظهارات رسول.....دائر به اینکه......در سال72اواخر تابستان محمدخان کفت برویم بلوار پاردیس با یک عده دعوا کنیم رفتیم دعوا کردیم او فرار کرد من دستگیرشدم علت دعوا را بعدا محمدخان رو کم کردن حریف بود. من آنها را نم شناختم و یک بار دیگر آمد از من مشروب خواست من جواب منفی دادم شیشه ماشین من را شکست و یک بار دیگر آمد به زور و قهر مرا به دعوا برد و عده ای دیگر نیز برد و در خیابان باقدرت دعوا کردیم که نهایتا دست آن فرد شکست.....اوایل سال 74 آمد دو بطری مشروب داشت با هم رفتیم مشروب خوری منزل خودشان.اوایل سال 75 در خیابان رازی با شمشیر شیشه های خانه یک دانشجو را شکست....ص2337واقاریر متهم محمدرضا رفیعی ص2270تا2289در دادگاه انقلاب تهران شعبه دوم و همچنین شکوائیه آقای غلامعباس......خطاب به اداره کل اطلاعات دائر به اینکه حدود یک ماه پیش(17/9/72)شخصی بنام محمدرضا رفیعی نیا معروف به محمدخان که از افراد مزاحم و شرور و ناراحت محله می باشد و تاکنون پرونده های متعدد ماجراجوئی و دعواهای دسته جمعی با انواع سلاحهای مختلف از قبیل کارد , چاقو,تبر,شمشیر,زنجیر و مزاحمتهای گوناگون برای طبقات مختلف اجتماع می باشد بر اثر شکایت یکی از افرادی که بوسیله ایشان و دار و دسته اش مورد ضرب و جرح بوسیله چاقو قرار گرفته است به کلانتری منطقه در نهایت دادسرا احضار ,متاسفانه پس ازتنها گذشت یک روز با تضمین یکی آزاد می گردد ,ایشان پس از آزادی از بازداشت با تلفن اینجانب را تهدید نمود که باید فاتحه خود را بخوانی زیرا که من متوجه شده ام که شما باعث دستگیری من شده اید من مسئله را جدی نگرفتم و تلفن را قطع کردم تا اینکه فردای همان روز ایشان به اتفاق تعدادی از افراد و دار و دسته اش با ماشین درب منزل من آمدند و به تنها پسرم که 15 سال دارد حمله و به سایر دار و دسته اش دستور می دهد که او را جعبه عقب اتومبیل بیندازند که پسرم از ترس از دیوار خانه به منزل می آید.....در حدود هفت بعد از ظهر ناگهان دو نفر موتور سیکلت سوار که یکی از آنها نامبرده فوق بود ماشین آژانس را متوقف و مخان(محمدخان)با کارد یا بهتر بگویم با شمشیری که طول آن تقریبا به یک متر می رسید در حالیکه از شدت خوردن مشروبات الکلی به شدت بر افروخته بود به راننده ماشین می گفت یک منطقه تاریک برو ,چون راننده امتناع می ورزید او را تهدید میکرد که تو را می کشم و بالاخره به من گفت امروز رفته ام بچه ات را بدزدم که شانس آورد یا باید محل فرزندت را نشان بدهی یا خودت را میکشم......او میگفت شما باعث دستگیری من شدید در حال که کارد روی گردن من گذاشته بود از من خواست که فرزندم را به او نشان بدهم....فردای آن روز که قصد شکایت داشتم همه همسایگان من را از این کار منع کردند....من به علت عواقب آن مردد شدم که بعد از ظهر همین روز شخص فوق الذکر که در حدود 24 سال سن دارد جلوی فرزندم را در خیابان می گیرد و با توجه به تفاوت سنی زیاد و قوای بدنی بیشتر با استفاده از چاقو او را تهدید می کند که باید تو را محاکمه کنم او را به زور و تهدید چاقو سوار نموده و به جاده جوپاری برده و پس از کتک فراوان با زنجیر ,بعد از گذشت حدود چهار ساعت او را به شهر آورده و نزدیکی های خانه رها میسازد....ماجرای مفصل و تهدیدات بعدی در شکوائیه منعکس است ص2354و2355 و همچنینصفحات3271الی2408 حاکی مطالب وحشتناک و منافی عفت است که علاوه بر تطویل دادنامه موجب جریحه دار شدن عفت عمومی میگردد.اظهارات ایران....دائر به اینکه پدرش (پدر محمدخان رفیعی) به منزل ما آمد و اظهار داشت باید رضایت بدهی خلاصه پدرش آمد ما را برد دفتر اسناد رسمی یک رضایت نامه ای گرفت و ما رضایت دادیم از ترس اینکه مجددا آزاد و بیاید سراغمان,با توجه به اینکه از محمدخان می ترسیدیم از ترس اینکه او مجددا بیاید سراغمان چون من دارای پنج دختر و از او ترس دارم .
به دلائل فوق اتهام وی در حد محاربه محرزمستندا به ماده 183 قانون مجازات اسلامی که تصریح می نماید هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فی الارض می باشد و با عنایت به تبصره 3 ماده فوق که میان سلاح سرد و گرم فرقی نیست نامبرده را در این خصوص مستندا به ماده 190 قانون مارالذکر به اعدام ,آویختن به دار در ملاء عام (میدان خواجو)محکوم می نماید و در مورد شرب خمر مستندا به مواد 174و176 قانون مارالذکر به هشتاد تازیانه حد شرب خمر و در مورد تجاوز به عنف با عنایت به قائده تدرء الحدود بالشبهات و انکار وی مستندا به ماده 177 آئین دادرسی کیفری و به لحاظ عدم ثبوت از طریق ادله شرعی حکم بر تبرئه نامبرده از اتهام انتسابی صادر و اعلام می گردد لکن اتهام وی در حد روابط نامشروع به دلائل متقن در پرونده و اقرار صریح وی و فیلمهایی که توسط شخص وی گرفته و با افراد مونث شنا نموده است محرزنامبرده را مستندا به ماده 637 قانون مجازات اسلامی به نود ونه ضربه شلاق تعزیری محکوم می نماید. در مورد لواط نیز به لحاظ عدم کفایت دلیل منطبق با دلائل اثبات شرعی مستندا به ماده 177 آئین دادرسی کیفری و مفهوم مخالف مواد114 و 117 قانون مجازات اسلامی ,حکم به تبرئه نامبرده صادر و اعلام می گردد و در خصوص آدم ربائی با توجه به محتویات پرونده در خصوص اعظم...و هادی...اتهام وی محرز,مستندا به ماده 621قانون مجازات اسلامی نامبرده را به 15 سال حبس تعزیری محکوم می نماید و در مورد سرقت لنگه درب جواد....مستندا به ماده 652 به لحاظ مسلحانه بودن به 10 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم می نماید و در خصوص جنبه های خصوصی جرائم ایراد ضرب و جرح و سرقت و تخریب با توجه به گذشت شکات جواد....ودختر وی.......و سعید....و نصرالله...وعباس...وعلی.....و ایران....وعذری....و همچنین در خصوص نگهداری سلاح به لحاظ امر مختومه که بر اساس رضایت نامه های رسمی40666مورخ17/5/84 و40664/16/5/74 و گذشت بعضی از شکات در دادگاه ص1339 و 50975مورخ5/8/75 دفترخانه 39 و 66123مورخ 3/8/75 دفترخانه شماره 2,مستندا به بند 2و5ماده 6 قانون آئین دادرسی کیفری قرار موقوفی تعقیب صادر و اعلام می گردد و در خصوص اتهامات متهمین ردیف دوم الی یازدهم دائر به آدم ربائی و تجاوز به عنف و سرقت مسلحانه و ردیف هفتم صرف نظر از اعلام رضایت بعضی از شکات ,نظر به اینکه در مورد حدود,انکار بعد از اقرار موجب سقوط حد می گردد و از طرفی شبهه اجبار و اکراه که متهمین مدعی شده اند و به نحوی در دادگاه این موضوع را اثبات نموده و دلائل دیگری در پرونده موجود می باشد که قرائنی است بر صحت ادعای متهمین فوق الذکر ,لذا مستندا به مواد 71و67 قانون مجازات اسلامی و به لحاظ عدم تحقق رکن معنوی اختیار ,حکم به تبرئه نامبردگان در این خصوص و همچنین در خصوص مواد مخدر به لحاظ عدم کفایت ادله اثباتی ,مستندا به ماده 177 آئین دادرسی کیفری حکم بر تبرئه نامبردگان صادر و اعلام می گردد و همچنین در خصوص اتهام متهمین ردیفهای 12 الی 32 دائر به اخلال در نظم عمومی,شرکت در نزاع دسته جمعی و تمرد نسبت به مامورین,مستندا به مواد 617و618و619و607قانون مجازات اسلامی و ماده 16 قانون مواد مخدر با رعایت بند الف و بند ب و تبصره ماده 173 آن و با رعایت بند6 ماده 6 قانون آئین دادرسی کیفری ,قرار موقوفی تعقیب صادر و اعلام می گردد و در مورد اتهامات ردیف دوم دائر به نگهداری سلاح و استعمال مواد مخدر و همچنین اتهام ردیف سوم دائر به نگهداری سلاح و ردیف هفتم دائر به سرقت مسلحانه و ردیف ششم دائر به سرقت توام با آزار (صرفنظر از اعلام رضایت شکات)و ردیف نهم دائر به استعمال مواد مخدر و ردیف سیزدهم دائر به شرب خمر و ردیف بیستم دائر به رابطه نامشروع و نگهداری سلاح و ردیف بیست و دوم دائر به شرب خمر و همچنین ردیف بیست و چهارم دائر به شرب خمر و ردیف بیست و ششم دائر به لواط ;به لحاظ عدم کفایت ادله اثباتی مستندا به ماده 177 آئین دادرسی کیفری حکم به تبرئه آنان از اتهام انتسابی صادر و اعلام می گردد. در مورد ردیفهای یکم,هفدهم,نوزدهم,بیستم,در خصوص تخریب و ایراد ضرب و جرح عمدی و نگهداری مشروب با توجه به دادنامه های 1603 مورخ16/12/79 و1660-75مورخ25/6/75و1-994مورخ13/7/75صادر گردیده که به لحاظ امر مختومه ,مستندا به بند5 ماده 6آئین دادرسی کیفری قرار موقوفی تعقیب صادر و اعلام می گردد.در مورد اتهام متهم ردیف اول دائر به ایجاد مرکز فساد و فحشاء,مستندا به ماده 639 به یک سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت محکوم می نماید و در مورد اتهام پریناز...دائر به ارتباط نامشروع زنا با توجه به ادعای اکراه و در مورد عبدالله...دائر به معاونت در ارتباط نامشروع و رسول....دائر به ارتباط نامشروع و محسن.....دائر به ارتباط نامشروع و محسن....دائر به ارتباط نامشروع و سعید.....دائر به ارتباط نامشروع,صرف نظر از نداشتن شاکی خصوصی به لحاظ عدم کفایت ادله اثباتی ,مستندا به ماده 177 آئین دادرسی کیفری ,حکم به تبرئه آنان از اتهام انتسابی صادر و اعلام می گردد.رای صادره حضوری است ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دیوانعالی محترم کشور می باشد(سایر متهمین به غیر از ردیف اول آزاد می باشند).
عبدالرضا پرویزی
رئیس شعبه هفتم محاکم عمومی,حقوقی جانشین دادگاه عمومی ده سابق و دادرس محاکم انقلاب اسلامی کرمان
در مورخه 12/5/84ابلاغ گردید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر