۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

عکس هایی از پارچه نویس های درب منزل محمد خان رفیعی شرور و قاتل معروف کرمان بعد از اعدام

این عکسها که در سایت بالاترین به آدرس ذیل آمده بود که عینا مطالب نویسنده و نظرات کاربران محترم درج گردید

balatarin.com

ببینید که در غم اعدام این فرد که یک شرور و متجاوز و همچنین قاتل معروف بود درب منزلش چه چیز هایی نوشته اند







و اما نظرات کاربران محترم آن سایت
luna گفت:
عجیبه! ممکنه در خصوص قتل و جرائمی که مرتکب شده توضیح بدهید؟
pajoohande گفت:
قاتل بوده؟
harfehesaab گفت:
لطفا توضیح بیشتری بده.
harfehesaab گفت:
مثلا یک لینک به خبری در باره ی اعدام او.
parhamb گفت :
قاتل ؟! كجاش نوشته قاتل ؟!
Mr_Alice گفت:
این فرد چند ماه پیش اعدام شده اسم کاملش محمد رضا رفیعی هست ولی خبر چندانی تو اینترنت در موردش پیدا نمیشه. و فقط آشاره شده که به جرم آدم ربایی اعدام شده.این فرد تقریبا معروف ترین شرور شهر کرمان بوده که آدم ربایی - قتل و تجاوز به عنف از جنایات وی شمرده میشود. البته وی دارای باند های زیادی در شهر است که بعد از اعدام وی چند روز شهر هراس عکس العمل افراد این فرد بود.
luna گفت:
دوست عزیز، در همان کرمان باند محفلی امر به معروفی که حدود 17 فقره آدم ربایی و قتل انجام داد و با تهدید خانواده های قربانیان در محاکم عدد قربانیان را به 5 تقلیل دادند و در نهایت هم دستگاه عدالت حکومت قاتلان را یا تبرئه کرد و یا به مجازات خفیف محکوم نمود و اخبار آن هم در بسیاری منابع آمده، نتیجه را دیدیم!در هر حال باعث تعجب است که فرد مخوفی که شما معرفی می کنید در منابع اینترنتی هیچ ذکری از وی نشده است. گفته اید که به جرم آدم ربائی اعدام شده (نه قتل!) و سپس اشاره کردید که جرم قتل هم در پرونده داشته است. با توضیحتان عجائب قضیه را افزودید!
mehdi_648 گفت:
چه شعر جالبی نوشته.
hozeh گفت:
توضیحات بیشتر می دادید بهتر بود همچنین منبع موثق
portos گفت:
سلام!من خودم کرمانی هستم! آره این آدم واقعا شرور و مخوف بوده! سال ها می زده، می کشته، دست و پا قطع می کرده و...
Borzo گفت:
تا بهت منفی ندادم بگو ببینم این خبره یا معما؟
Mr_Alice گفت:
برای اطلاعات بیشتر میتونین از کرمانی ها بپرسین. کارهای این آدم تقریبا تو هیچ رسانه کشوری درج نشده. ولی تو مطبوعات محلی سر و صدای زیادی کرده که متاسفانه هیچ کدومشون وب سایت ندارند تا بهش لینک بدم.
Mr_Alice گفت:
یه خبر ازش پیدا کردم تو اینترنت www.ayandehnegar.org تو این در مورد این فرد نوشته : ـ محمد رضا رفیعی به جرم ایجاد نا امنی، رعب ، وحشت، آدم ربایی ، ارتکاب عمل متوالی عمل لواط و زنا به حکم دادگاه کرمان و با تائید دیوان عالی کشور در میدان خواجوی کرمان در ملاء عام به دار آویخته شد.(جمهوری اسلامی 6/9/85)

۲ نظر:

Unknown گفت...

اون دوست عزیزی که گفته مخان شرور و مخوف و قاتل و دست و پا قطع کن بوده...میخوام بهش بگم روز قیامت تموم این ناحق گفتناتو در برابر عدل الهی باید جواب پس بدی..عقل سالم در بدن سالم... تمام پرونده‌های مخان در همینجا سیر تا پیاز موجوده،، کجاش نوشته که قتلها کرده و دست و پا قطع کرده؟؟؟؟؟

Unknown گفت...

خدانکنه یکی گاو پیشونی سفید بشه...دیگه هر کاری تو اون ناحیه انجام بشه همه بحسابش نوشته میشن چه حق یا ناحق..ولی خوبیش اینه که در برابر خداوند و در روز قیامت سربلنده و تمام تهمتایی که بهش زدن گناهشون گردن همون افراد هسته.دوست عزیز چرا از داشتن 2سال سابقه جبهه مخان و حضور در جنگ8ساله دفاع مقدس و حتی مجروح شدنش و داشتن جانبازی او چیزی ننوشتین؟؟ چرا از باغهای مرکبات و خرما که سالیانه میلیونها تومن درآمد براشون داشته چیزی ننوشتین که همه بدونن اون نیازی به مال دیگران
یا سرقت و حمل و خرید و فروش مواد و مشروبات الکلی نداشته؟؟؟ چرا ننوشتین که دستور لغو حکم محمدخان چندساعتی بعد از اجرای حکم او از بیت رهبری به دادسرای استان کرمان فاکس شده اما دیگه فایده‌ای نداشت چون اجرای حکم اشتباه زودتر از تاریخ خودش انجام شده بود...مخان تو دوره جاهلیش بحث و دعوا فراوون میکرد اما هیچوقت جنایت نکرد، (زنا،لواط،سرقت مسلحانه،تجاوز) اینا جنایت هستن، یه عده جوجه که عشق الواتی داشتن و مثلا خودشونو رفیق مخان حساب میکردن در صورتیکه همشون نوکر و نوچه‌های مخان بودن و در نبود مخان کارایی کردن که حتی خان روحش خبردار نبود،،ولی چون مردم بعضی وقتا اینارو کنار مخان میدیدن و موقعی که یه گندی میزدن و هیچکس اسم و فامیل و لقبی نمیدونست ازشون در نهایت تو گزارش و شکایت میگفتن چند باری کنار مخان دیدیمشون که همین باعث میشد اون جرم به اسم مخان گزارش بشه،یا اینکه خیلیا به مخان حسادت میکردن و دشمنی داشتن باهاش چون مثلا مخان متوجه شده بود فلانی با زن شوهردار رابطه داره که این موضوع خیلی ناراحت میکرد مخان رو و یه گوشمالی بهش میداد، گناهی جوابش اعدام هسته ولی مخان هیچوقت کسیو نکشت و در حد کتک زدن بود،خلاصه طرف دشمن مخان میشد و میرفت یه جنایتی انجام میداد با سر و صورت بسته در نهایت با صدای بلند میگفت(من مخان رفیعی هستم) یا همون زن‌شوهردار رو تهدید میکرد برو به شوهرت بگو مخان امروز منو دزدیده تجاوز کرده بهم تا از او شکایت کنید اگه اینکارو نکنی میرم آبروتو میبرم به همه میگم رابطه داشتی با من،،شما خودتون اینجا میبینید و میتونید که اعظم و مخان عاشق و گرفتار همدیگه بودن و اعظم حتی همه کار کرده دانشگاهشو بخاطر نزدیک بودنش کنار مخان از جیرفت انتقال داده به دانشگاه کرمان و بخواست و رضایت قلبی خودش با مخان بوده چون برای زندگی میخواستن همو..ولی مادر اعظم به کذب و دروغ ناحق شکایت میکنه که خان دخترمو دزدیده....اگه ذره‌ای انصاف داشته باشیم متوجه میشیم خان هیچ جنایتی انجام نداد و قرار بود3ماه دیگه آزاد بشه که بخاطر رفتارهای غیر قابل قبول و عقده‌ای بودن یکی از پست و مراقبین زندان مرکزی کرمان باعث شد مخان ناراحت بشه و از کوره در بره شورش کنه،تو اون شورش کسی به قتل نرسید و کشته نشد و بکسی تجاوز نشد، اما یک گروه که بسیجی فعال بودن تو همون سالها با داشتن کارت و حکم بسیجی راه میوفتادن تو شهر و دختر و پسرای مردم رو به بهونه رابطه حرام سوار ماشین میکردن در بیابونهای اطراف کرمان با بدترین شکل ممکن زجرکش و به قتل میرسوندن،بعداز چند فقره قتل یک زوج رو به زور میدزدن ولی پسر موفق به فرار میشه موضوع رو اطلاع میده به پلیس از قرار معلوم پدر اون دختر شخص مهمی بوده و پلیس آگاهی سریعا خودشونو به محل میرسونن و گروه بسیجی رو در حالی دستگیر میکنن( جلاد بی‌رحم گروه یک فرد سنگین وزن با یک آبمیوه روی صورت افراد بیگناه و جوونای معصوم مردم مینشسته می گفته تا آبمیوه رو میخورم و تموم میشه اگه زنده موندی که ولت میکنیم اگه مردی همینجا چالت میکنیم) خداروشکر به موقع میرسن و دختر نجات پیدا میکنه، سردسته این باند جنایتکار اسمش از این باند خط میخوره چون پدرش یکی از سرداران بزرگ شهرمون و همچنین کشور هسته،اون3نفر دیگه دوتاشون مدتی حبس و شلاق و جریمه نقدی و پرداخت دییه و جلاد بیرحم به حبس ولی اعدام نمیشه،اما الان تو زندان انقد وزنش بالا رفته حتی نمیتونه راه برهو فلج شده خداروشکر داره تو گند و کثافت خودش غلط میزنه و تقاص پس میده،یا اینکه یک بسیجی بسیار فعال(م.ن) که عشق الواتی داره تو پیج شخصی اینستا از جنایتاش خیلی راحت پرده برمیداره و به نمایش میذاره،سال88 زندان مرکزی کرمان (بندجوانان) بخاطر دعوا و کور کردن چشم یک نفر حبس بوده،، 100نفری حمله میکنن به2تا اتاق و بی‌رحمانه افراد تو اتاق رو شدیدا با تیزی کتک میزنن ولی چون داداش سردار بوده حتی کلام بهش نمیکنن،،